|
“در حال حاضر قدرت محافظهكاران در آمريكا رو به كاهش است، بسياري معتقدند حزب آنها (حزب جمهوري خواه) راه خود را گم كرده است و جداي از سياستهاي خارجي جورج بوش و انتصابهاي دادگاه عالي از سوي وي، اين حزب در موارد ديگر با بوش توافق ندارند.”
فريد زكريا، مسوول بخش بينالملل مجلهي نيوزويك در گزارشي با عنوان “پايان محافظهكاري” نوشته است: “سياستهاي داخلي بوش شامل گسترش امور بهداشتي با حمايت مالي دولت و افزايش بودجهي دولتي به منظور توسعهي آموزشي در آمريكا بود و وي اصلاحاتي قانوني را مد نظر قرار داد كه بر طبق آن از لايحهي پيشنهادي مهاجرت حمايت ميشد و در نتيجهي آن براي اقامت دادن به بعضي از مهاجران غير قانوني اقداماتي انجام ميگرفت.
هم اكنون حزب جمهوري خواهان جان مك كين را به عنوان كانديداي خود در انتخابات رياست جمهوري ۲۰۰۸ معرفي كرده است.
جان مك كين تا به حال در حل چندين مساله كليدي و اصلي توانسته سنتهاي جمهوريخواهان را بشكند و به موفقيتهاي دست يابد، وي همچنين به خاطر اقدامات خود در اين موارد، مورد حمايت دموكراتها قرار گرفته است. براي محافظهكاران بازگشت به اصول حزب به منزلهي تنها راه برگشت به قدرت ميباشد.”
اين گزارش ميافزايد: “ديويد فروم، يكي از نويسندگان سابق متن سخنرانيهاي بوش در كتاب جديد خود نوشته است: مدارك و اسناد نشان ميدهند احتمال اين وجود داشت كه حتي دولتي منسجمتر، اصوليتر و محافظهكارتر از دولت نامحبوب بوش مورد مخالفتهاي عمومي قرار ميگرفت.
بر اساس نوشتههاي فروم هر كدام از سياستهاي بوش كه محافظهكاران آن را به باد انتقاد گرفتند، تبديل به محبوبترين سياست بوش شد.
در اين راستا حمايتهاي عمومي از طرح بوش در مورد توسعهي بهداشت در آمريكا از ۸۰ درصد به ۹۰ درصد افزايش پيدا كرد و هر كدام از سياستهاي بوش كه مورد حمايت محافظه كاران بود، مورد شك و ترديد عموم قرار ميگرفت.
اكثريت مردم آمريكا طرح كاهش ماليات را از سوي بوش طرحي كم اهميت ميدانند و مطابقت بودجهها را به كاهش ماليات ترجيح ميدهند.
در تنها زمينهاي نيز كه بوش و محافظهكاران تا حدودي موفق بودند يعني سياست خارجي، حمايتهاي عمومي كاهش پيدا كرده است.
بر اساس بررسيهاي مركز تحقيقات پيو (pew ) تعداد آمريكاييهايي كه باور دارند ارتش آمريكا ميتواند تهديدات تروريسم را كاهش دهد در بين سالهاي ۲۰۰۲ تا ۲۰۰۶، به طور غير قابل منتظرهاي از ۴۸ درصد به ۳۲ درصد كاهش يافته است.”
فريد زكريا نوشته است: “محافظهكاران در دهههاي ۷۰ و ۸۰ ميلادي به طور چشمگيري قدرتمند شدند زيرا آنها راه حلهايي را در آن دوره پيشنهاد ميكردند كه كاملا منطبق بر حل مشكلات بود. در اين دوره سوسياليسم هنوز يك تفكر اقتصادي جدي محسوب ميشد، نرخ نهايي ماليات به ۷۰ درصد رسيده بود و دولت قيمت نفت و گاز طبيعي را كنترل ميكرد.
اين دوره در آمريكا مصادف بود با تورم توام با ركود، افزايش جرم و جنايات داخلي و همچنين شكستها وعقبنشينيهاي خارجي. از طرفي در چنين شرايطي مارگارت تاچر و رونالد ريگان نيز ايدههايي مبني بر چگونگي بهبود اوضاع جهان را در ذهن خود ميپروراندند. در طول سه دههي بعد از آن، بيشتر سياستهاي آنان مورد استفاده قرار گرفت و برخي از اين سياستها چارهساز بود اما مابقي آنها كارگر واقع نشد. امروز همانطور كه فروم مينويسد، بعد از سه دهه كاهش ماليات بيشتر، آمريكاييها ديگر ماليات بر درآمد نميپردازند، تورم مهار شده است و جرم و جنايات نيز اولين عامل نگران كنندهي مردم نميباشد. در خارج از آمريكا نيز جنگ سرد پيروز شد و آمريكا در صدر جهان كاپيتاليست جا خوش كرد. از طرفي جهان امروز مشكلات متفاوتي با جهان آن دوره دارد؛ هنوز يك اقتصاد سالم و قوي نتوانسته است دستمزد متوسط آمريكاييها را بالا ببرد. بسياري از كارگران از مراقبتهاي درماني كافي برخوردار نيستند و تعداد زيادي از شركتها از افزايش هزينهها ناراضي ميباشند. علاوه بر اين جهاني شدن يك تهديد قلمداد ميشود و رقابت شديدي را ميان دهها كشور به وجود آورده است.
تهديد نظامي گروههاي افراطيگرا هنوز به قوت خود باقيست و تعداد كمي از آمريكاييها معتقدند كه محافظهكاران در قبال مقابله با اين تهديدات به درستي عمل ميكنند. آنها اعتياد به نفت و وخيمتر شدن اوضاع را خطري جدي براي آيندهاي موفق و با ثبات ميدانند. به نحو سرنوشتسازي نظر آمريكاييها در مورد دولت و كشور تغيير يافته است. آنها دولتي بزرگتر را نميخواهند؛ در سال گذشته يك نظرسنجي نشان داد اكثريت مردم آمريكا (۵۷ درصد) هنوز باور دارند كه دولت جلوي پيشرفت آنها را در زندگي گرفته است، اما آنها دولتي هوشيارتر ميخواهند، دولتي كه به امنيت و آرامش آنها كمك كند و به خوبي براي مقابله با چالشهاي سياسي و اقتصادي آماده باشد.”
در اين گزارش آمده است: “در اين شرايط شعارهاي محافظهكاران به طرز تعجبآوري كهنه و قديمي مينمايد.
در كتاب ‘ظهور اكثريت دموكراتيك’ كه در سال ۲۰۰۲ منتشر شد، آمده است: شايد به خاطر اين دلايل گسترده، انحرافات محافظهكاران در سياستهاي آمريكا در حال كاهش است. اين مساله بعد از واقعهي يازده سپتامبر دچار وقفه شد يعني زماني كه نگرانيهاي فزاينده و مليگرايي به اوج رسيده به نفع جمهوريخواهان تمام شد.
جان بي جوريس و راي تيكسيرا، نويسندگان اين كتاب به اين موضوع اشاره كردهاند كه چندين گروه بزرگ به طور دائم و پيوسته شروع به حمايت از دموكراتها كردهاند، اين گروهها شامل زنان، شاغلان تحصيل كرده، جوانان و اقليتها ميشود.
جار و جنجال اخير دربارهي مهاجرت نيز به نفع جمهوريخواهان نبوده است و هر دو گروه مهاجران لاتيني و آسيايي در سال ۲۰۰۶ به اتفاق از دموكراتها حمايت كردند.
ايدئولوژيهاي سياسي در انزواي مطلق، در خلاء و در يك بستهبندي وجود ندارند و اين الزام وجود دارد كه اين ايدئولوژيها با مسائل و مشكلات موجود در جهان روبهرو شوند. محافظهكاران عادي و معمولي به خوبي به اين مساله واقف هستند و اين شايد دليل راي دادن آنها به مك كين باشد. به نظر ميرسد مك كين نيز دريافته است كه دنياي جديد به تفكراتي نو نياز دارد.”
منبع:ایسنا
|