
ايده «پايان» و اتصال آن به مؤلفههاي بنيادين تفكر، از مهمترين مفاهيم و جهتگيريهايي است كه امروزه در عرصه فلسفي غرب نمودار شده است.
جنگ اطلاعات جزئي لاينفك از جنگ نرم است و به واقع جوهره آن را تشكيل ميدهد. جنگ اطلاعات در قالبهايي از جمله (ايجاد اختلال در رد و بدلهاي الكترومغناطيسي ودادهها..) در جنگ الكترونيك،(جنگ ماهوارهاي و دزدي دادههاو…) در جاسوسي و هم چنين در قالب (طراحي و هدايت افكار مردمان و سپاه و…) با عنوان پروپاگاندا و تبليغات ميتواند خود را به عرصه ظهور رساند.به جاسوسي كه خود يكي از اركان جدانشدني جنگ دادهها و اطلاهات است در نوشته “جاسوسي فرانوين” پرداختيم.به بحث جنگ الكترونيك وسايبرنتيك به اميد خدا در نوشتههاي بعدي خواهيم پرداخت ولي موضوعي كه كمابيش به روز است مسئله جنگ رسانهاي و رواني است. در جنگها و به خصوص جنگهاي جديد و به ويژه جنگ نامتقارن و نا همگن افكار عمومي نقش بسيار مهم و غير قابل انكاري را بر عهده دارند.ما معمولا به مفهوم واژگان”جنگ نا متقارن” بيشتر در تقابل سخت و به واقع زماني كه توازن قوا مثلا در يك منطقه دستخوش تغيير ميشود برخورد ميكنيم و آن را در مقابل “توازن قوا” مثلا در يك منطقه قرار ميدهيم كه درست هم هست ولي واقعيت اينجاست كه اين مفهوم در جنگ نرم و به واقع جنگ رواني نقش بي بديلي دارد.
براي درك مفهوم “جنگ رواني” ميتوان به تعريف وزارت جنگ آمريكا اشاره كرد كه در كتابي تحت عنوان «در صحنه نبرد» در سال ۱۹۵۵آورده شده است.در اين كتاب مفهوم جنگ رواني چنين تعريف شده:
«جنگ رواني استفاده برنامه ريزي شده از تبليغات و ساير اعمالي است كه قبل از هر چيز با هدف تأثير بر نظرات، احساسها، موانع و رفتار جوامع دشمن، بي طرف يا دوست و به شيوه اي خاص كه براي دستيابي به اهداف جبهه خودي صورت ميگيرد.»در اين تعريف، مفهوم جنگ رواني در دايره اي وسيع مطرح شده است و اعتقادش بر اين است كه اين استراتژي، تمام جوانب امر تأثيرگذاري بر رفتار توده اي از انسانها را دربرمي گيرد.
شگردهاي نوين جنگ رواني تقريباً از جنگ جهاني دوم ظهور پيدا كرد، همان گونه كه صلاح نصر در كتاب خود «جنگ رواني» مينويسد:
«اهميت جنگ رواني در آلمان هنگامي كه آلمانيهاي شكست خورده در جنگ جهاني اول در پي آن برآمدند تا علل شكست خود را دريابند، افزايش يافت.»
صلاح نصر در اين مورد مينويسد:«جنگ رواني كه جديدترين سلاح جنگي است عليه فكر، عقيده، شجاعت، اطمينان و ميل به جنگيدن عمل ميكند و جنگي دفاعي و هجومي به شمار ميرود، چرا كه در عين تقويت روحيه ملت و سربازان خودي، به شكستن روحيه دشمن ميپردازد.
جنگ رواني قسمتي از جنگ همه جانبه است كه پيش از شروع و در حين نبرد و حتي در پايان نبرد هم ادامه خواهد داشت،چرا كه اين نوع جنگ تابع قوانين و شيوههاي جنگ عادي نيست و بر مبناي توصيفي كه از صحنه نبرد يا سازماندهي عمليات جنگي ارائه ميشود يا بر طبق انواع مختلف عناوين عمليات جنگي قابل تعريف نيست.»
وي همچنين معتقد است:« غالباً پيروزي يا شكست در جنگ رواني، پس از گذشت ماهها و شايد سالها از اجراي آن معلوم ميشود. در عين حال، پيروزي در اين جنگ ممكن است قاطع باشد _ هر چند كه ممكن است برآورد كمي آن دشوار به نظر آيد- همانگونه كه شكست در آن ممكن است شكستي كشنده- هر چند غيرملموس باشد، ولي امكان درك و آگاهي بر اين امر وجود دارد.»
پيچيده شدن تكنولوژيهاي ارتباطي و قدرت گسترش پوشش دهي آنها بر سراسر جهاني روند تاثيرگذاري بر تودهها را افزايش داده است.
هربرت ماركوزه در كتاب انسان تك ساختي صراحتاً اعتراف ميكند كه: «تبليغات امروز (غرب) بدنبال آن نيست كه درست را از نادرست و حقيقت را از اشتباه باز شناسد، بلكه شخصاً آنچه را كه بخواهد بصورت حقيقت يا اشتباه به ذهن آدميان تحميل ميكند و آنرا در برابر كاري انجام شده قرار ميدهد و نيز از نظرگاه گوبلز، وزير تبليغات آلمان نازي، «كار تبليغ فقط در كنترل خدمات اطلاعاتي و هنري خلاصه نمي شود، بلكه تبليغات وسيله اي است براي كنترل تمام امور زندگي و تفكرات جهاني».رسانههاي جمعي با قدرت اعجاب انگيزي كه دارند قادرند جوامع گوناگون و متفاوت از هم را در دوردست ترين نقاط دنيا در يك جريان فكري مشتركي رهنمون كنند و بدون اين كه ارتباط مستقيمي با پديدهها و حادثههاي اتفاق افتاده داشته باشند تحت تاثير جريان اطلاعاتي منظم در مورد مسئله خاصي به اجماع فكري برسانند.
به گونه اي كه آلوين تافلر، از منتقدان تكنولوژيهاي ارتباطي با پيش بيني آينده اين وسايل معتقد است:
«در بحرانهاي سياسي آينده در جهان، تاكتيكهاي اطلاعاتي حرف اول را خواهند زد. او معتقد است كه محور مانورهاي قدرت در آينده را همين تاكتيكهاي اطلاعاتي تشكيل خواهند داد و اين تاكتيكها چيزي نيست جز«قدرت دستكاري اطلاعات »كه بخش عمده آن نيز حتي پيش از آنكه اين اطلاعات به رسانهها برسد، انجام خواهد شد.»
پروفسور حميد مولانا، در مقاله اي با نام «جنگ رواني و فريبكاري رسانهها» مينويسد:
«مطالعه اخير موسسه مربوط به «انصاف و درستكاري در اطلاع رساني» در گزارش اخير خود خاطرنشان ميكند كه ۷۶ درصد از مدعوين برنامههاي گفت وگوي تلويزيوني و راديويي آمريكا در ماههاي مصادف با حمله نيروهاي نظامي آمريكا به عراق از مقامات رسمي جنگ طلب آمريكا بوده اند و منابع و برنامههاي مخالف يا ضدجنگ كمتر از يك درصد برنامههاي رسانه اي الكترونيكي آمريكا را شامل ميشده است.تعريف جنگ رسانهاي (Media Warfare):
« استفاده از رسانهها براي تضعيف گروه و مجموعه هدف با بهره گيري از توان و ظرفيت رسانهها(اعم از مطبوعات، خبرگزاريها، راديو، تلويزيون، اينترنت و اصول تبليغات).»
جنگ رسانه اي يكي از برجسته ترين جنبههاي«جنگ نرم»( (Soft Warfare و«جنگهاي جديد بين المللي» است.
جنگ رواني به عنوان يك موئلفه اصلي جنگ نرم، از طريق رسانه به عنوان تاثير گذار ترين عامل بر روند تفكر جامعه، اعمال ميشود و ارتباطي مستقيم با موضوع افكار عمومي دارد و همان طور كه بر مي آيد تاثيري عميق بر انگارههاي ذهني مجموعه هدف اعمال ميكند.
ولي در واقع جنگ رواني ريشه در تاريخ دارد.
زماني كه سپاهي به جايي حمله ور ميشد طبلها را براي به هراس در آوردن سپاه دشمن به صدا در مي آورد.
در واقع جنگ رسانهاي از تاريخ باستان تا امروز وجود داشته و جزء لاينفك سياست ابرقدرتها و قدرتها بوده است و آنچه امروز كيفيت و كميت اين جنگها را عوض كرده،توسعه زير ساختهاي رسانهاي و تكنولوژيكي در يك قرن اخير است.
در يكي از جنگهاي معاويه با امام علي (ع)وقتي كه معاويه خود را در برابر سپاه امير المومنين(ع) عاجز ديد به هم فكري عمرعاص در شب به پاي كوبي و طبل زندي پرداخت تا وانمود كند كه سپاهي عظيم و غير قابل مقاومت در اختيار دارد و توانست سپاهيان علي (ع) را مرعوب و هراسان سازد.
در جنگ ديگري كه رخ داد قرآنها را بر سر نيزه كردند و در دل سپاهيان شك انداختند.
جنگ رسانهاى را در دنياى اسلام، معاويه عليه امام على(ع) آغاز نمود.
از جنگ دوم جهاني به بعد،اين جنگ رسانهاي به يك رشته علمى و استراتژيك تبديل شد كه شاكله اصلى قدرت نظامى، اقتصادى، فرهنگى و سياسى كشورهايى مثل آمريكا و… را تشكيل مىدهد.در سپيده دم ۳ فوريه ۱۹۴۳، يك ميليون آلماني از راديوي رژيم نازي آلمان اين خبر را شنيدند،
«زير پرچم صليب شكسته، برافراشته بر فراز ويرانههاي شهر استالينگراد، آخرين نبرد صورت گرفت. امراي ارتش، افسران، درجه داران و سربازان شانه به شانه ايستادند و تا آخرين نفس جنگيدند. آنان بي هدف قرباني نشدند، آنان جان باختند تا آلمان زنده بماند».
اين گزارش يك دروغ آشكار بود؛ واقعيت اين بود كه ارتش ششم آلمان نازي، تاب مقاومت در برابر قدرت برتر لشكريان شوروي را نياورد و تسليم شد. اين رويداد هيتلر راخشمگين ساخت و به فرمان او، اين حقيقت كتمان شد.
جنگهاي جديد بر دو پايه استوار خواهند بود: صحنه كارزار و اذهان عمومي.
زيرا كه حتي با نزديك بودن به پيروزي و يا واضح بودن برتري قوا در صحنه كارزار،باز هم اگر پشتوانه اذهان عمومي به صحنه نبرد وصل نباشد باز شكست هديه غير قابل انكار نبرد است.نمونه بارز آن جنگ ويتنام است.
شايد از اين جهت است كه سرعت از عوامل تعيين كننده در جنگ است و آينده جنگ را معلوم ميكند و تاريخ نشان داده “عدم مقبوليت عامه يك جنگ” كه از طولاني بودن آن حاصل شده، حتي اگر در اول با حمايت افكار عمومي پي ريزي شده باشد باز به دليل طولاني بودن جنگ مشروعيت خود را از دست خواهد داد.به همين علت است كه “هانتينگتون” در مقاله انتقادي خود در سال ۱۹۸۶ نسبت به روش جنگ آمريكا اعتراض ميكند وبه اصول پنجگانه “جنگ آمريكايي” اشاره ميكند و ميگويد: هدف بايد «پيروزي در يك مرحله» باشد.
افكار عمومي آمريكا از ريخته شدن تدريجي و دراز مدت خون آمريكاييها حمايت نخواهند كرد.
همين امر خود تاييد گفتههاي مذكور است.
در هر دو جبهه اذهان عمومي و صحنه كارزار فرماندهاني كه قادر به بهره گيري بهتر از ابزار كنترل و مديريت(c۲-نرم) انگارههاي ذهني باشند، مي توانند افكار عمومي را با خود همراه ساخته و مخالفان را بفريبند و يا منزوي سازند و نيروهاي خودي شده را در جبهه دفاع از اهداف خود سازماندهي نمايند.
شواهد بسياري وجود دارد كه مؤيد تأثيرات غير قابل انكار رسانهها در مديريت و شكل دهي افكار عمومي است.
دقيقاً به همين دليل است كه مارشال مك لوهان ميگويد: «جنگهايي كه در آينده رخ خواهند داد به وسيله تسليحات جنگي و در ميدانهاي نبرد نخواهند بود، بلكه اين جنگها به دليل تصوراتي رخ خواهد داد كه رسانههاي جمعي به مردم القاء ميكنند.(لطفا به نوشته جنبش نرم افزاري_۲ بخش مربود به تحليل گفته “جنگ تمدنها” و نوشته “جنگ در دوران ما_۱” بخش مربود به «جنگ فضيلتمند و نظريههاي مجازي» مراجعه شود)رسانهها درشكل دادن به تصورات مردم و هدايت افكارعمومي نقش تعيين كننده اي دارند. از اينرو قدرتهاي سلطه جو براي تحقق اهداف خود، به كاركرد مؤثر رسانهها در جنگ و طرح ريزي جنگ رسانه اي يا جنگ رواني رسانهاي توجهي جدي دارند.
رسانهها همان طور كه در مثالهاي بالا ذكر شد ميتوانند حقايق را وارونه نمايش دهند، كتمان كنند، تحريف يا سانسور نمايند و يا با انعكاس برخي اخبار واقعي و غير واقعي به تهييج و تحريك و يا آرامش افكار عمومي بپردازند.
هدف ومخاطب، اينگونه برنامه ريزيها الزاما مردم كشورهاي بيگانه يا نيروهاي دشمن نيست و مردم كشور خودي نيز بعنوان هدف اين فعاليتها قرار داده ميشوند.
از اهداف چنين برنامههايي مىتوان به«تغيير و آلودگى محيط به نفع مهاجم»، «نفوذ در افكار عمومى و گمراه كردن آن»، «بسيج فكرى مردم»، «شخيصتكشى و شخصيتسازى»، «كوشش در شكست اراده مقاومت»، «نفاق و تفرقهانگيزى ميان نخبگان و جناحهاى مختلف»، «مشغول كردن دولتمردان و سردمداران و روزنامهنگاران به مسائل جزئى و منحرف كردن آنان از مسائل اساسى» و «فراهم كردن محيط براى زد و خوردهاى داخلى و خارجى» را نام برد كه نتيجه اين جنگ، هم ابعاد خارجى و هم ابعاد داخلى دارد.
در اروپا و آمريكا وقتى به آثار متخصصانى كه درباره توسعه سياسى، دموكراسى، مشاركت، اصلاحطلبى و… قلم زدهاند مىنگريم، متوجه مىشويم كه بسيارى از اين پژوهشگران از پيشكسوتان رشتههاى پروپاگاندا، جنگ روانى، جنگ رسانهاى و رسانههاى دستهجمعى بودهاند كه از اوايل۱۹۲۰ تا.۱۹۵۰ علم شستشوى مغزها و زورآوردن و اجبارى كردن عقايد بخصوص را در جامعه نموّ دادهاند.
به عنوان مثال مىتوان به پرفسور “هارولد لاسول”، پيشكسوت تئورىهاى رسانههاى جمعى و يكى از متصديان اداره ويژه جنگهاى روانى براى دولت آمريكا در جنگ دوم بينالملل كه در حوزه رسانهها و كنترل نخبگان تحقيق مىكرد اشاره نمود، يا از پرفسور” دانيل لرنو” يا همكارش “پرفسور ايتيال دوسالاپول” از دانشگاه ام. آى. تى يا پرفسور “ويلبرشرام” از دانشگاه ايلى نويز و استانفورد آمريكا نام برد كه از معروفترين استادان علوم ارتباطات و رسانهها مىباشند و ضمن آنكه چند دهه در رشتههاى جنگ روانى براى دولت آمريكا تحقيق نمودهاند، با استفاده از امكانات مالى سيا يا امور خارجه آمريكا به نشر آثار خود پرداختهاند.
رضايت، همراهي، ودفاع از سياستهاي حاكمان و سياستگذاران جنگ رسانهاي به عنوان بخشي از جنگ نرم، نتايج مطلوب چنين طرحريزيهايي است.
امروزه رسانهها علاوه بر نقشي كه در مقاطع مختلف با تأثيرگذاري سريع دراستحصال شرائط مطلوب واقناع جمعي ايفأ ميكنند با برنامههاي بلند مدت و استراتژيهاي كلان كاركردي نوين با عنوان « توليد رضايت» براي خود ايجاد كرده اند.
در اين روش بجاي آنكه توان رسانهها براي اقناع افكار عمومي صرف شود. در طولاني مدت، دادههاي ذهني مخاطبين را بگونه اي مديريت مينمايند كه رفتار سياستمداران در بحرانها دقيقامطلوب نظر آنان باشد.
اين روش گر چه زمان بيشتري را ميطلبد ولي نتايج بهتر و پايدارتري را در بر دارد.يكي ازشيوههاي معمول براي حصول چنين نتايجي استفاده از روشها وابزار تبليغي است.
مفهوم تبليغات از ريشه لاتين propagane گرفته شده واز نظر لغوي به معناي«پخش كردن»، «منتشر ساختن» وچيزي را شناساندن است.در تبليغات سعي بر اين است كه يك عقيده ويك كردار به طور منظم وجهت دار قبولانده شود.
امروزه امر تبليغات به اشكال گوناگون و با هزينههاي بسيار گزافي انجام ميشود تا ذهنيت خاصي را در مخاطب ايجاد كند. در اين باره شايد بتوان گفت ايجاد تصوير ذهني(الگوي ذهني) از يك پديده، بخشي از به وجود آوردن آن پديده است، چرا كه ذهنيت، تعامل ساير پديدههاي پيراموني و محيطي را تحتتاثير قرار ميدهد و باعث بروز كنشها و واكنشهاي معين ميشود.
منبع:فارس
تا حدودی خوب است معلوم است که زحمت کشیده اید انشاء الله که موفق باشید در پناه خدای متعال
به نظر میرسد که باید به دانشجویان دکتری حقوق ماهیانه مناسب شخصیت یک دانشجوی دکتری ایران عزیز داده شود (بدون تعارف بچه ها در فشارن)